![]() |
![]() |
|
| WALLPAPER |
|
روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند . حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد . رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد . روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد . رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد . تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است . پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد . رئیس پرسید : "آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:"تیز کردن ؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم !" شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 آذر1387ساعت توسط Alireza62 |
|
|
این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد "ویلیام شکسپیر"
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 آذر1387ساعت توسط Alireza62 |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
دوستان عزیز
برای دیدن عکس ها در سایز واقعی لطفا روی لینک مربوط به عکس در سایز واقعی کلیک کنید -------------------- توجه : اگر عکس ها باز نشد راست کلیک کرده و یکی از این دو گزینه را انتخاب کنید Show Picture یا Reload Image -------------------- استفاده از مطالب و عکس ها کاملا آزاد می باشد -------------------- راستی دوستان لطفا با نظراتتون منو تو بهتر کردن وبلاگ یاری کنید |
|
RSS
|